موجود در انبار
گان دو نفر را لرای اینکه وردستش باشند انتخاب کرد . پسر لاغری که مثل دستیارش عمل میکرد و هر چه گان می خواست بگوید را به دیگران انتقال میداد. و پسر هیکلی و بدقواره ای که کارش مشخصا نمایش دادن قدرت آنها بود. آن سه واقعا باهم صمیمی به نظر نمی رسیدند. اینطور می نمود که آنها به واسطه ی یک توافق یا دستیابی به یک هدف مشترک باهم تیم تشکیل داده اند ، تا به خاطر دوستی . به هر حال این کاملا روشن بود که گان سرگرمی جدیدش را که زورگویی به من بود ، پیدا کرده است.
او مثل آدمکی که با برداشتن در جعبه بیرون می پرد ، ناگهان از ناکجا جلوی من سبز میشد.جلوی کافه منتظر می ماند تا به من مشتی بزند. یا آخر راه را پنهان میشد تا به من پشت پا بزند. هر بار که او یکی از نقشه هایش را عملی میکرد ، گویی هدیه ای بزرگ دریافت کرده . قاه قاه زیر خنده می زد و وردستهایش هم ناشیانه با او می خندیدند.
موجود در انبار
در زیر میتوانید پاسخ سوالات خود را بیابید. در غیر این صورت از ما بپرسید، ما همیشه به سوالات شما پاسخ خواهیم داد. (جهت ویرایش این قسمت به پیکربندی پوسته > تب متفرقه > سوالات متداول مراجعه نمایید.)
هنوز بررسیای ثبت نشده است.