موجود در انبار
مایهٔ تعجب است که به صفحهٔ آخر دفتر خاطراتم رسیده ام . یک روز این دفتر سفید بود و روی میزی که هدیه های جشن تولدم قرار داشت ، گذاشته شده بود . آن روز من چهارده سال داشتم و سؤال می کردم داخل این دفتر چه باید بنویسم؟ پدرم گفت :« خاطرات همشهری برناردین اوژنی دزیره کلاری را یادداشت کن.» پدر عزیزم ، همهٔ خاطراتم را یادداشت کردم و دیگر چیزی نیست که به آن بیفزایم .
چون تاریخ و خاطرات این همشهری تمام شده و خاطره های یک ملکه آغاز شده است ، اما در کل نفهمیدم که چگونه من ملکه شدم . پدر عزیزم ، به تو قول می دهم که باعث سرافکندگی و شرمندگی ات نشوم و قول می دهم که به هیچ وجه یادم نرود که تو در تمام طول دوران زندگی ات یک ابریشم فروش قابل احترام و مورد اعتماد بودی.
موجود در انبار
در زیر میتوانید پاسخ سوالات خود را بیابید. در غیر این صورت از ما بپرسید، ما همیشه به سوالات شما پاسخ خواهیم داد. (جهت ویرایش این قسمت به پیکربندی پوسته > تب متفرقه > سوالات متداول مراجعه نمایید.)
هنوز بررسیای ثبت نشده است.